تبليغاتX
آتلیه 11
وبلاگ طرح 1 معماری تهران مرکز

ba salam

ba tashakor az eraeye bakhshi az maghaleye injaneb dar weblogetan .amma hadafe asli az eraeye in maghaleh eraeye ravane gozar az plan azad be fazaye azad dar asar chand tan az namavarana memari moaser mibashad  ke omidvaram morede tavagoh gharar begirad

ba tashakor

peyman amiri

 

پوسی، فرانسه، 1931

معمار: لوکوربوزیه

 

خانه ماشین زندگی است.

لوکوربوزیه

 

"در سال 1926 لوکوربوزیه در بیانیه ای برخی از پیشنهادهای خود را تحت عنوان پنج نکته اساسی درباره معماری نو با موضوعات: پیلوت، بام سبز، پنجره طولی(پانوراما)، نمای آزاد و پلان آزاد مطرح کرد که در این باره وی چنین اظهار می دارد:

   

"تا امروز همیشه از جرزهای باربر استفاده شده است. این جرزها از زیر زمین شروع می شوند و از طبقه همکف تا زیر بام ادامه دارند. پلان معماری همواره تابع جرزهای باربر بوده است. ارمغان بتن مسلح استفاه ازپلان آزاد  است. سقف ها  نباید تا  بالا  همانند هم تکرار شوند، آنها آزادند. این پلان جدید، منطقی و آزاد است."

 

در ویلا ساوا نیز وی این پنج اصل را بصورت بیانیه ای عینیت می بخشد. اساس شکل گیری هر فضایی وجود کلیه عناصر معماری از جمله کف( به عنوان بستر کارکردی)، دیوار(به عنوان عضو محدود کننده) و سقف( به عنوان عضو محفوظ کننده) می باشد. در واقع با تغییر پارامتری  یا  ماهوی  هر کدام از عناصر فوق، ماهیت وجودی فضای معماری دچار تغییر و تبدیل می گردد.

اصل  پلان آزاد  در واقع به مفهوم آزادی و عدم تمرکز و ایستایی در بستر کارکردی اشاره دارد که این تعریف شرایطی را مهیا می سازد که هر فضایی از انقباض ها و انبساط های افقی(در پلان) رها گردد و شرایطی را برای یکسان سازی  فضایی در پلان، یا قابلیت ایجاد بستری همگن با ارزش گذاری مساوی فراهم آورد.

در چنین پروژه هایی که در فضای هندسی اقلیدسی شکل می گیرد با هر سر شکنی می توان روابط فضایی کل پروژه را به صراحت دید و در چنین ساختار تک انگارانه ای، فرم محدود کننده فضاست و با ایجاد عناصر معماری، ساختار فضا به صورت هندسه ای قابل استنباط تعریف و مطرح می شود.

مقوله فضا در تفکر لوکوربوزیسیسم، ایجاد ساختار فضایی صرفا کارکردی است. پس آنچه در این تعریف از معماری مورد بحث لست باز گرداندن عناصر شکل دهنده هر ساختاری، برای ابتدایی ترین تعریف فضا، یعنی محدود کننده عملکرد است که بر اساس تفکر مدرنیسم است."

 

بخش اول ازمقاله فضای آزاد، نوشته پیمان امیری

مجله شارستان، فصلنامه فنی و مهندسی(معماری و شهرسازی)

شماره 17، 18 ،پاییز و زمستان 86

 

تهیه و تنظیم از فایق بزرگ منش

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 11:2  توسط آتلیه 11  | 

سمينار "يک روز با عکاسي معماري" / مرکز معماري ايران

شنبه بيست و دوم تیر ماه

 زمان:  18-10

 

نقد فضاي شهري/ جامعه مهندسان معمار ايران/ تالار ناصري

دوشنبه سي و يکم تیر ماه

زمان: 20-17

 

 

آدرس خانه‌ي هنرمندان ايران: خيابان طا‌لقاني، خيابان موسوي شمالي(فرصت)، باغ هنر.
شماره تلفن سايت خبري: 8317485 8

شماره تلفن مستقيم سردبير:88317484    

شماره ي تلفن روابط عمومي: 8-8310457 8
ايميل: info@iranao.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 19:53  توسط آتلیه 11  | 

چند سایت برای ارائه و پرزانته:

http://shahinfathisketching.blogspot.com/

http://architectureazad84.blogspot.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 14:57  توسط آتلیه 11  | 

"?What does it take to become a great architect like you"

.A student asked Rem Koolhaas one day

Rem Koolhaas's answer was

. Just stayed on"

"Others around me disappeared one by one , leaving me alone

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 11:6  توسط آتلیه 11  | 

 

گزارشی از نمایشگاه ِ نقاشی های آیدین آغداشلو

گالری آرتا / تورنتو

پ. پوراد

آیدین آغداشلو مثل همه ی ما آدمی است با همه ی راستی ها و کاستی هایش. با همه ی بالا و پایین هایش. با همه ی خوش خلقی ها و کج خلقی هایش. همین هم هست که این همه دوست داشتنی اش می کند.  از آن ها نیست که بالای غول بودنشان، جایی آن بالا بالاها، پنهان می شوند.

آیدین آغداشلو غول هست؛ ولی غول ِ خیلی مهربانی است! از آن غول ها که خم می شوند و خود را به اندازه ی آدم ها کوتاه می کنند و با مهربانی نگاهشان می کنند. و از آن هم بهتر؛ از آن غول ها که اگر شست پایشان را قلقلک بدهی از خنده غش می کنند.

از آن غول ها که حضورشان در دنیایی که نسل غول ها – به ضرورت زمانه – رو به انقراض است؛ غنیمت است.

آیدین پر از مهارت های فنی است ولی به قول خودش هر هنرجویی، با کمی استعداد و کمی بیشتر تمرین، روزی – دیر یا زود – انار را مانند انار خواهد کشید و از استادان ِ با مهارتش جلو خواهد زد؛ اصل اما این است که هر کس بتواند انار ِ خودش را بکشد. و آیدین سال هاست که دارد انار خودش را می کشد.

آیدین آدم جامع الاطرافی است. چیزی که خودش همیشه از آن به سواد یاد می کند: نقاش است و تمام فنون نقاشی و خوشنویسی غربی و شرقی را به مهارت ِ تمام اجرا می کند (خودم دیده ام که یک نقاشی پرداز ِ قدیمی را از چهره ی جد بزرگ یک خانواده ی تهرانی - که مالکیتش اسباب دعوای خانوادگی شده بود- چنان با مهارت باز آفرینی کرد که هیچکدام از نواده ها نتوانستند اصل را تشخیص دهند و به این ترتیب هر کدام نسخه ی خودشان را به خانه بردند.)،  هنر شناس است و تمام زیر و بالای هنر غرب و شرق را با تخصصی تمام می شناسد ( شاهد بوده ام که به تقاضای هنرجویی، فی البداهه، دو ساعت ِ تمام درباره ی شیشه گری در دوران هخامنشی – با جزئیات ِ هر چه تمام تر – سخنرانی کرد)، مشاور ِ هنری ِ تمامی موزه های کشور و خارج ِ کشور در شناسایی اصل و بدل ِ هنر ایرانی – و فرنگی- است (آخرینش همین ماجرای اوراق شاهنامه ی شاه طهماسبی)، تصویر گر است (و پوستر و روی جلد و نشانه و مجله و ... طراحی می کند)، نویسنده و سخن رانی کم همتاست (مقاله ی دو عکس اش – به گمان من – هنوز هم از شاهکارهای مقاله نویسی به زبان فارسی است – و یادم نمی رود که وقتی در کلاس، به لطف، مرا بر سر ِ کیفش فرستاد و خواست که دستنویسش را – که هنوز برای مجله ی فیلم نفرستاده بود – بخوانم؛ روح ِ زندگی را چه گونه در جانم دواند)، استاد و آموزگاری تواناست (شاهد بوده ام که چه گونه بسیاری از شاگردانش را از وادی هایی بسیار دور به وادی فرهنگ و هنر راهنمایی کرده است) و روشنفکری متعهد است که زیر و بالای تاریخ این سرزمین را به خوبی می شناسد و درباره ی آینده اش با نگرانی و مسئولیت هر چه تمام تر دلسوزی می کند... (و امیدوارم این میانه چیزی را از قلم نینداخته باشم!)

برای من اما آیدین آغداشلو غول است؛ نه چون انار ِ خودش را می کشد، نه چون خیلی باسواد است، نه چون شاگردش بوده ام، نه چون مهربان است  بلکه چون نقطه ی تعادل ِ میان ِ بسیاری از چیزهاست: نقطه ی تعادل میان هنر غرب و شرق، نقطه ی تعادل میان نقاشی و گرافیک، میان هنر ِ شخصی و هنر ِ مخاطب، میان تئوری و عمل، میان سیاسی بودن و فرهنگی بودن، میان روشنفکری و هنرمندی، میان غول بودن و آدم بودن و ...

و اهل فرهنگ خوب می دانند که حفظ تعادل بر روی لبه ی چنین بامی، آن هم به مدتی چنین طولانی، برای غول بودن ِ هر آدمی چه قدر کافی است.

آخرین نقاشی های آیدین که پس از سال ها در گالری آرتا در تورنتوی کانادا به نمایش در آمده اند هم، حکایتی جز همین تعادل ِ بسیار کمیاب برایم باز نمی گویند.

toronto -fall2006 736.jpg - 54.73 KB       toronto -fall2006 764.jpg - 57.88 KB 

آیدین همیشه می گفت که تا وقتی حرف تازه یی نداشته باشد، نمایشگاهی نمی گذارد. خوشحالم که بر سر ِ حرفش نایستاد.

هنرمندی که از مرگ و زندگی، از زوال و تازگی و از ماجرای دو عکس حرف می زند، دارد "همیشگی ها"ی زندگانی آدمی را مرور می کند و "همیشگی ها" همیشه تازه اند.

نسل ها هم که نو می شوند، دوست دارند حرف های هنرمندها را از زبان خودشان بشنوند. پس حرف هنرمندها – حتی اگر برای خودشان تکراری باشد – برای نسل های جدید هرگز کهنه نمی شوند.

پس به قول ِ خودش "نباید کسی ... دل دوستانش را بشکند و پهلویشان را خالی کند... پیروزی در ماندن است"

(یادم افتاد که در اشاره به سواد ِ آیدین، سینما را – که این همه دوستش دارد و به جان و دل پاسداری اش می کند - فراموش کرده ام. نمی دانم چرا آدم در مورد ِ غول ها همیشه چیزی را فراموش می کند!)

منبع:

http://www.sefidonline.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 0:54  توسط آتلیه 11  | 

تصویرهایی که در این نمایشگاه می بینید حاصل نیم قرن تجربه و ممارست در هنر نفاشی ست. صاحب این آثار بی تردید یکی از برگهای برنده  این هنری ست که طی قرون متمادی برای موجودیت خودش در سرزمین مادری او دردسرهای غیرقابل تصوری را تحمل کرده است. او خودش از این جایگاهی که دارد به خوبی آگاه است و در موردش تعارف هم نمی کند. کلماتی مثل "مهم"، "عمده" و"قطب فرهنگی" به آسانی بر زبانش جاری می شوند، و برای آن که حمل بر خودستایی نباشد به مخاطبی که در یک بعدازظهر شنبه پاییزی بارانی به دیدن او و نمایشگاهش رفته می گوید، تو هم اگر در ایران می ماندی حالا یک قطب بودی.

ایران از دیدگاه او تا جایی که مخاطبش می داند به نوعی مرکز جهان است. مگر این کشور چه ویژگی منحصر به فردی دارد که آفرینش هنری در آن را باید به هر قیمتی و به هر جای دیگری از دنیا ترجیح داد؟ سالها پیش می گفت پا به پای پدر و مادرش در سالهای کودکی طعم مهاجرت را چشیده و دیگر تمایلی برای تکرار آن تجربه ندارد. اما وسوسه ها و زمزمه هایی هستند که گوششان بدهکار تجربه های شخصی نیست، و یکی از این وسوسه ها هم وسوسه مهاجرت است که وقتی به در خانه او رسید و نقش فراگیرش را در این چند دهه اخیر با ورود به آن خانه هم بازی کرد، تا حصول پاره ای نتایج موفقیت آمیز از پا ننشست.

این نتایج، صرفنظر از جنبه های مختلفش، اگر فقط به همین نمایشگاه اخیرآیدین آغداشلو که به همت خانواده اش در قلب فرهنگی تورنتو برپا شده نگاه کنیم، انصافأ بد هم نبوده است. هر چه باشد این هم یک فرصت "عمده" و "مهم" است که بعد از سی سال تحمل مشگلات کوچک و بزرگ برای برپایی یک نمایشگاه جامع و مستقل دست داده است. تماشای مجموعه متنوعی از آثار سالهای دور و نزدیک آیدین آغداشلو در قلب تورنتوی بزرگ از همین روست که به مفهوم واقعی کلمه هیجان انگیز است. استقبال بی سابقه ای که از این نمایشگاه شده است، نشان دهنده استثنایی بودن یک رویداد از همه جهاتی ست که می توان به آن نگاه کرد. در میان جامعه ایرانی مقیم تورنتو و در میان جامعه میزبان هیچ کس تردیدی در اهمیت این رویداد ندارد. آیدین نقاشی ست که تاریخ هنر شرق و غرب را از همان سالهای جوانی و نوآموزی به خوبی جذب کرده و با مهارت یک نقاش درجه یک در هر ذره از آثارش به خوبی به آنها جان دوباره بخشیده است. این ویژگی را باید به حساب قریحه ای سرشار گداشت. قریحه ای که گمان نمی کنم بیش از چند نفاش انگشت شمار ایرانی در صد ساله اخیر در آن با آیدین شریک باشند، و در این میان نام  آیدین مثل یک امضای درشت از هر فاصله ای دیده می شود، چه دور، چه نزدیک...

با این همه برای آن مخاطب بعدازظهر بارانی پاییزی تا حدودی عجیب است که آیدین همچنان بر موفقیت ایرانی و ارجحیت آن بر موفقیت جهانی پا می فشرد. او می گوید، هنرمند مهاجر ایرانی در صورت موفقیت جهانی دیگر ایرانی نیست، در صورت عدم موفقیت هم در این دنیای بی در و پیکر گم می شود. این حرفی ست که به اشکال مختلف من طی سالها از او شنیده ام و درباره اش اختلاف نظر داریم. آیدین درباره موفقیت جهانی دوست دوران شباب اش عباس کیارستمی می گوید که رمز موفقیت او در ایرانی بودن و ایرانی ماندن است، در حالی که من تصادفأ در همین سفر اخیر داشتم کتابی می خواندم به نام "سفر از سرزمین نه" نوشته رویا حکاکیان نویسنده ایرانی امریکایی که داستان سفر یک خانواده  ایرانی یهودی در دهه هشتاد میلادی از کشور خود به امریکاست، و نویسنده با نوشتن همین یک اثر یک شبه ره صدساله رفته و به شهرت و موفقیت جهانی رسیده است. در باره این گونه شهرتها مسلمأ باید با احتیاط برخورد کرد، اما تا جایی که صحبت از کتاب رویا حکاکیان و بضاعت من در ادبیات است، گمان می کنم که این نویسنده استحقاق شهرت خودش را دارد، و از آن بالاتر ، نویسنده ای عمیقأ ایرانی ست، ولو آن که به زبان انگلیسی می نویسد و در امریکا زندگی می کند و از نطر مذهب اجدادی هم جزو اقلیهای ایرانی محسوب می شود( حالا اگر خود من هم که جزو اقلیتهای مذهبی نبوده ام و به زبان فارسی می نویسم و به همین زبان حرف می زنم ، به صرف زندگی در بیرون از مرزهای ایران، از نظر یک ایرانی با سخاوت ایرانی محسوب نشوم بحث دیگری ست).

 

آیدین آغداشلو در این سی سال گذشته حدود پنج هزار شاگرد تربیت کرده، بعضی از این شاگردان که به شهرت کافی رسیده اند در مواردی خاص آثارشان به قیمتی گران تر از استادشان به فروش می رسد، بعضی از شاگردهای برجسته دیگرش مثل مصطفی دشتی و فرید جهانگیر که من از نزدیک می شناسمشان خود نقاشهای جوان و با استعداد تربیت می کنند و به این ترتیب جریان فرهنگی ادامه دارد. این همان چیزهایی ست که آیدین دوست دارد درباره ا ش با نگاهی منصفانه و دور از پاره ای تنگ نظریهای  مخرب  قضاوت شود و من گمان می کنم که از این نظر باید حق را به او داد. در نمایشگاه اخیر از قیمتهای گزافی که بعضی از نقاشها بر روی آثار خود می گذارند خبری نیست، میدان کارزار این نقاش در عرصه های فرهنگی ست، در عرصه های پر تنش و پر تلاش نسلی  که در میانشان رشد کرده و به کار و هنر شماری از آنها عمیقأ اعتقاد دارد، نبرد قیمتها مسأله او نیست.

 

منبع:

http://www.adab.ca/Aydin.html

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 0:42  توسط آتلیه 11  | 

Henri Matisse

ونیز، 14 فوریه 1948
آقای کلیفورد عزیز
من همواره تلاش کرده‌ام تا سختی‌های کارم را پنهان کنم و آرزویم این بوده که کارهایم به روشنی و سرخوشی بهاران باشند، چنان که هرگزکسی نتواند سختی و مشقت پسِ کار را حتي حدس بزند. از این رو نگرانم که جوانان در طرح‌های من تنها قلم‌اندازی و بی‌دقتی‌های آشکار را ببینند و آن را بهانه‌‌ای قرار دهند برای معاف کردن خود ازکوششهای ناگزیری که به باور من ضروری‌اند.

نمایشگاه‌های اندکی که در چند سال اخیر شانس بازدیدشان را داشتم نگرانم می‌‌کنند که نقاشان جوان از مسیر کند و دردناک تمرین‌هایی که برای آموزش هر نقاش معاصری که مدعی معماری رنگ است ضروری است اجتناب کنند. این کار مشقت‌‌بار امری حیاتی است، حقیقتا اگر باغ در زمان مناسب شخم نخورد، آنگاه دیگر به هیچ دردی نخواهد خورد. آیا جز این است که هر سال زمين را ابتدا صاف و پاك می‌‌‌کنیم و از آن پس کشت می کنیم؟
هنگامی که هنرمند نداند چگونه دوره‌های شکوفایی‌اش را با کارهایی که تنها شباهت اندکی به محصول نهایی دارند سامان دهد، او آینده‌ی کوتاهی پیش روی خود دارد، یا هنگامی که هنرمندی "ظهور" می کند و دیگر حسی برای بازگشت گاه به گاه به زمین ندارد، آنگاه او شروع به چرخیدن و تکرار خود می کند، تا آنجا که با هر بار تکرار کنجکاوی اش خاموش و خاموش تر شود...

Henri Matisse. Woman with a Hat. 1905. Oil on canvas. Private collectionنقاش آینده باید چیزی را كه برای رشدش لازم است بو بکشد، اگر آن- طراحی یا حتی مجسمه سازی- یا هر چیز ديگري است كه به او اجازه می دهد تا با طبیعت یکی شود، و خود را از طریق او بشناسد، با نفوذ به درون اشیا، - چیزی که من آن را طبیعت می‌نامم -و همه‌ي آنچه که احساسش را برمی‌انگیزد.
من بر این باورم که مطالعه کار از راه طراحی ضروری‌ترین کار است. اگر طراحی را برآمده از روح و رنگ را برآمده از احساس بدانیم، پس ابتدا باید طراحی کنید، تا روح به چنان رشدي برسد که بتواند رنگ را در مسیرهای معنوی خود هدایت کند. اين چيزي است كه مي‌خواهم فریادش کنم، هر بار کار مردان جوانی را می‌بینم که نقاشی دیگر برای‌شان ماجرایی نیست، و آن‌ كه تنها هدف اش دستیابی به عنوان مرد اول صحنه در راه شهرت است.

تنها پس از سال ها ممارست است که هنرمند جوان می تواند رنگ را لمس کند- رنگ نه منظور وصف، چنان‌كه هست، بلکه به عنوان بیانی صمیمانه. آنگاه او می تواند امیدوار باشد که همه‌ی تصاویر، حتی همه‌ی نمادها یا سمبل‌هایی که استفاده می کند، بازتابی از عشقش به اشیاء باشد، به مثابه بازتاب صمیمیتش باشد، در صورتي كه توانایی برگیری از آموخته‌هایش را داشته باشد، با خلوص، و بی دروغ گفتن به خود.
آنگاه او رنگ را با بصیرت به کار خواهد گرفت؛‌ آن را در هماهنگی با طراحی ای طبیعی، غیر قراردادی و تماما رازآمیز روی کار خواهد نشاند، تماما بیرون جهیده از احساساتش؛ این همان چیزی است که اجازه می داد تا تولوز لوترک Henri de Toulouse-Lautrec در انتهای عمرش بانگ بر آورد که:
"سرانجام، دیگر نمی دانم چگونه باید طراحی كرد."

نقاشی که تازه نقاشی را شروع كرده فکر می کند نقاشی‌اش برآمده از قلب اوست. هنرمندی که رشدش کامل شده نیز فکر می کند با قلبش نقاشی می کند. تنها دومی راست است، چرا که انظباط و تمرینش او را قادر مي‌سازد كه شوک هایی را متحمل شود که حداقل برخی از آن‌ها باید پنهان نگاه داشته شوند.
من مدعی آموزش نیستم، تنها نمی خواهم نمایشگاهم برای کسانی که دارند راه خود را پیدا می کنند، محملی برای برداشت‌های خطا شود. دوست دارم مردم بدانند نمی‌توان رنگ ها را بی‌دردسر درچنته‌ی خود داشت، بی آن که از مسیر دشوار تمرین‌های شایسته‌ی آن عبور كرده باشيم. اما پیش از هر چیز روشن است که فرد باید استعداد رنگ داشته باشد، چنانکه خواننده باید برخوردار از صدا باشد . بی این استعداد فرد راه به جایی نمی برد، و هر کس نمی تواند مثل کورِجو (Correggio) به صداي بلند بگويد: " من هم نقاش هستم = Anch' io son pittore " * .
رنگ شناس، حضور خود را اعلام می کند، حتی اگر كارش طراحی ساده ای با زغال باشد.

*جمله‌اي كه كورجو در هنگام ديدن نقاشي رافائل به نام "سنت سيسيليا در بولوني" ("St. Cecilia" at Bologna) به زبان آورد.

ترجمه: سیاوش روشندل

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 19:55  توسط آتلیه 11  |